خرید بک لینک
با توجه به شرایط اقتصادی مملکت , خرید خانه شاید رویایی باشد برای تمام جوانها!یک جوان درستکار اگر بتواند در بهترین شرایط جایی استخدام شود در قبال 11 ساعت کار روزانه اگر تازه کارفرمایش منصف باشد همه اضافه کاریش را پرداخت کند نهایتا ماهی یک میلیون پانصد هزار تومان حقوق دریافت کند! اگر فقط 500 هزار تومان را در ماه خرج کند! یک میلیون تومانش را ذخیره کند!سالی 12 میلیون تومان میتواند پس انداز داشته باشد اگر تورم را صفر در نظر بگیریم! این شخص بعد از 10 سال میتواند یک خانه 120 میلیون تومانی خریداری نماید! بهر حال در کشوری زندگی میکنیم که قسمت اعظمی از ان را دشت لوت و دشت کویر تشکیل داده است!و عملا بلا استفاده است! کشورمان روی کمربند زلزله قرار دارد! اب و هوایش الوده است! نفت هم که دیگر انقدر سر سفرهایمان جای دوغ نوشیدیم دارد تمام میشود! کلا کشور فقیری هستیم پس نباید انتظاری بیشتر از این داشته باشیم سرمان توی کار خودمان باشد و با اقتصاد مقاومتیمان زندگی را ادامه دهیم!البته این شرایط بد اقتصادی فقط مختص ایران نیست بلکه خودمان هر روز در شبکه خبرمیبینیم که بیشتر کشورهای اروپایی و امریکایی شرایط اقتصادیشان به مراتب بسیار بدتر از ماست و مردمش در فقر مطلق به سر میبرند ! اما ببینید چقدر خودشان را خوب با شرایط وفق داده اند انگار نه انگار که مشکلی دارند! باید اینها را یاد بگیریم از خارجیها! تازه&nbs

برچسب: نویسنده: لیلا اسدیان تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:50

نیمه گمشده چیزی است که همه مان حتی برای یک بار هم که شده به آن فکر کرده ایم!یعنی الان نیمه گمشده من کجاست؟ چند سالشه؟ اصلا به دنیا اومده؟ پس کی میخواد بیاد؟داشتن یک رابطه طولانی با یک نفر نمیتواند حتما به این معنی باشد که طرف نیمه گمشده شماست!حتی اگر در این رابطه تا مرحله خوردن کیک و قهوه در خانه خالی هم پیش رفته باشید!(پیام اموزشی: لزوما خوردنها! دلیل یافتن نیمه گمشده نیست! پس گول!!! نخورید! نخورید!)نیمه گمشده گاها یکباره سر و کله اش پیدا میشود و کلا همه چیز را تحت تاثیر خودش قرار میدهد!مثل امدن یهویی سوسن!سوسن دختر عموی مروارید و برادرزاده فیروز خان بود!سوسن همبازی دوران کودکیمان بود! با اینکه ما بچه شری بودیمو با اذیت کردنهایمان اشک تمام بچه های همسن و سالمان رادر می اوردیم اما نسبت به سوسن رفتار دیگری داشتیمو همواره باعشق و مهربانی با او رفتار میکردیم!با اینکه اهل خاله بازی و اینجور بازیهای دخترانه نبودیم اما بخاطر اینکه نقش شوهر سوسن را داشته باشیمتن به این خفت میدادیم و خاله بازی میکردیم!سر همین خاله بازی بارها پسران فامیل را زیر مشت و لگد له کردیم تنها به این دلیل که چرا وقتی من نبودمنقش شوهر سوسن را تو بازی کردی!شاید برای بزرگترها دلیل این دعوا خیلی خنده دار بود اما برای ما این بحث کاملا ناموسی بود!در دوره نوجوانی عشقمان به سوسن بیشتر شد! کل اتاقمان پر بود از عکسهای کیت وی

برچسب: نویسنده: لیلا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 13:06

در راه کلانتری ما فقط به سوسن فکر میکردیم در تمام مسیر هیچ نفهمیدیم فیروز خان و دختر همسایه چه میگویند در کلانتری هم یک گوشه نشسته بودیم و با لبخندی ملیح که به لب داشتیم بر و بر به مردم نگاه میکردیم و فقط و فقط به سوسن فکر میکردیم! ای جوانی کجایی که یادت بخیر (البته نوجوانی) سالها بود که این حس را تجربه نکرده بودیم! یکباره بعد از دیدن سوسن دنیا برایمان زیبا شد! بی دلیل نیست که می گویند زندگی با عشق زیباست ! اگر عاشق باشید دیگر هیچ مشکل و فکری نمی تواند شما را از پای در بیاورد چون تمام فکر و ذکرتان عشقتان است! واقعا هم راست می گویند ما در ان چند دقیقه ای که از دیدن سوسن گذاشته بود تمام مصائب و مشکلات خودمان را فراموش کرده بودیم! دیگر اصلا مهم نبود که خاله اینا امده اند و ما جای خواب نداریم! اصلا مهم نبود مادربزرگ هر شب زنگ میزند و میگوید سفته هایت را میگذارم اجرا! اصلا مهم نبود هر شب قبل از رفتن به باشگاه باید برویم محل باد فتق پدربزرگمان را با داروی گیاهی مخصوص ماساژ بدهیم! اصلا مهم نبود خرج پذیرایی و اقامت خاله اینا افتاده گردن ما! اصلا مهم نبود برای شرکت در عروسی دوستمان کت و شلوارمان دیگر سایزمان نیست! اصلا مهم نبود قرار است تلگرام بزودی فیلتر شود! اصلا مهم نبود تخم مرغ گران است! اصلا مهم نبود مسئولین حواسشان به بدبختی ما نیست! اصلا مهم نبود از 6 صبح تا 8 شب کار میکنیم و طبق قا

برچسب: نویسنده: لیلا اسدیان تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 13:06

صفحه بندی